بابايي عزيز
سارا جان سلام
بعد از مدتها اومدم تا يك مطلبي به يادگار بذارم ولي افسوس كه بايد مطلب ناراحت كننده اي باشه عزيزم .
بابايي عزيزمون از پيشمون رفت و ما رو تنها گذاشت ، رفت پيش بابابزرگ و وقتي من اين و بهت مي گفتم شما قبول نمي كردي و مي گفتي نخير اصلا حرفشو نزن بابايي مياد و من و مي برم برام بستني مي خره ولي افسوس .....
مامان همگي دوستش داشتيم خيلي مهربان و فداكار بود و سارا جون شمار و كه خيلي دوست داشت
خدا بيامرزدش ...... 93/02/11
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بابايي عزيز
